خرید بک لینک
مرگ نوشته شده در ساعت : نویسنده : سامان مرگ یعنی یک شبه تنها شدنموج بودن همدم شن ها شدناز لب و آغوش گرم نازنینبی صدا و بی هوا منها شدنمرگ یعنی حسرتی از جنس آهرازداری، گفت و گو با عمق چاهدر حضوری عاطفی اما عجیبمرگ یعنی خودکشی با یک نگاهمرگ یعنی بین این شهر شلوغزندگی با یک نقاب و صد دروغروح و جانت در درون یک درامبهره برداری شود قبل از بلوغمرگ یعنی گریه های بی صدا گرد و خاک مانده بر آیینه هاآرزوهایی که با یک مصلحتدفن میگردند درون سینه هامرگ یعنی اشک های انتظار زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: يکشنبه 30 آذر 1404 ساعت: 2:06

خیلی دوست دارم حرفامو تو قالب شعر بگم با ایما و اشاره حرف بزنم....
تا کسی ناراحت نشه....
ولی حرفامو بزنم......
دیگه تو بدترین حالت هم سکوت نمیکنم.........
چون بعضی وقتا تاوان سکوت خیلی سنگینه...............
خوشحال میشم نظراتتونو بخونم........

برچسب: نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: پنجشنبه 28 اسفند 1399 ساعت: 2:53

مهمان ناخوانده بیا روشن کن این ویرانه را چشمک بزن در شعر من آغاز کن افسانه را مهمان ناخوانده بخند من عاشق لبخندتم با نام تو پر می کنم هر پیک این پیمانه را آغوش خود را باز کن گرما بده به زندگی با شهد شیرین لبت عاقل کن این دیوانه را با آن نگاهت بی امان بر قلب تاریکم بتاب آری بخند ای عشق من آباد کن اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 3:11

باز خیال می شوی باز محال می شویبه شوق پرکشیدنم چون پر و بال می شوی درون التهاب من، پشت هزار التماسنگاه میکنی مرا، رنگ وصال می شوی به سمت من روانه ای تا برسی به داد مندست به صحنه میزنم باز خیال می شوی میان پلک انتظار خیره به من نشسته ایبه روی گونه ام چرا ، آب زلال می شوی؟ ثانیه ثانیه توئی، سیاه شده رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 3:11

دلم گرفته بی حساباز این همه رنگ و لعابگمگشته و سردرگممبا یک سوال بی جوابمن میکشم او میکشدمن ناز او ، او خط حددیوار میکشد عجیبدور خودش با دست ردمن عاشق یک دلبریاو غرق عشق دیگریدلگیر و پابندیم هنوزبا عهدهای سرسریبا یک دل مست و خرابهر روز میزنیم نقابخیره به عکسی میشویمدر حسرت یک بوس نابدلبستگی بازاری اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 3:11

احوال ما بپرسید بی هیچ نقاب لطفاپیاله ای بیارید کمی شراب لطفادلگیرم و شکسته از های و هوی مستیتک بوسه های داغی از جنس ناب لطفاحسرت نشسته بر دل در این فضای دلگیرآغوش گرم و نرمی برای خواب لطفادلگیرم از دورنگی در این شهر پر از غمبدون هیچ نقابی حرف حساب لطفابغض گلو بی امان راه نفس گرفته استبا دست مهربانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 3:11

بچرخ ای چرخ گردونتا کی ظلم و زمستونتا کی مهتاب عالمبشه از دیده پنهونچقد چشم انتظاریتا کی اشک ودل خون بده از او نشونی دل ما رو مرنجون نفس سخته در این بغضدقیقا عین زندونشبم در رعد و برقهدم صبح گیر باروندلم تنگه دلم تنگبچرخ ای چرخ گردونتا کی سیلاب اشک وتا کی موی پریشونتا کی با غم بخونمنماز و زیر بارونبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 3:11

وقتی تو نیستی پیش من حالم خراب است آرزو لب های تو بی ادعا جام شراب است ارزو شبها درون ذهن من وقتی که میرقصی به ناز وصف جمال روی تو چند صد کتاب است ارزو وقتی میان خاطرات غم یکه تازی میکند تصویری از چشمان تو در سینه قاب است ارزو انقدر در فکر توام اندام تو در روز و شب هر لحظه چشم وا میکنم شکل سراب است ارزو دل بوف کور شب شده در انتظار دیدنت لبخند هم بر چهره ام رنگ و لعاب است ارزو امسال هم چون سال پیش اندر فراق روی تو هر چهار فصلش بیحساب فصل عذاب است ارزو در این سکوت عاشقی لبخند تو یک معجزه است در برهه ای که خنده ها تنها نقاب است ارزو با عکس تو در این سکوت من عشق بازی میکنم چون عاشقی در شهر ما در اکتساب است ارزو من تار و پود عشق را میبافم از موهای تو شب ها که زلفانت هنوز در پیچ و تاب است ارزو دور از هزاران وسوسه من چشم براهت مانده ام آغوش تو در مذهبم فصل الخطاب است ارزو تاج محبت را اگر با بوسه ای هدیه کنی سامان در دنیای خود عالیجناب است ارزوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 3:54

غصه نخور ای گل ناز ما هممون مسافریم
دنیا رو با قشنگیاش باید بذاریم و بریم


اگه یه روز دلت شکست از بازیای زورگار
غصه نشست رو سینه ات با آه و درد بیشمار


نگرد بین آدما که هیشکی درمون تو نیس
برای تسکین دلت قلم بگیر و بنویس

برچسب: مسافران,مسافری از هند,مسافرت,مسافره,مسافرين,مسافر کوچولو,مسافر بين الكلمات,مسافرخانه تهران,مسافر عبدالكريم,مسافر کیارستمی, نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 20:36

کاش میشد بجای ما آسمون دلگیر بشه ابرای سپید بیاد یه نموره پیر بشه اینقده گریه کنه اینقده بباره که این زمین خشک و گرم تا یه عمری سیر بشه کاش میشد غما رو شست غصه ها رو خواب کرد. سردی جسم تو رو با مهربونی آب کرد لحظه های با تو رو بین این همه دروغ با یه لبخند قشنگ لحظه های ناب کرد کاش میشد صدای تو پرکنه فضای رو باز بشکنه مهر سکوت رو بشه چهره راز توی شبهای سیاه بجای ماه بشینه صورت قشنگ تو با یه ته چهره ناز کاش میشد نگاه تو خیره باشه تو چشام قبله باشه سمت تو،توبشی خود خدام توی این سکوت شب بعد عمری عاشقی طوری درگیر تو شم تا نفهمم که کجام کاش میشد با چشم چپ یا ادامه مطلب

برچسب: کاش میشد,کاش میشد زندگی تکرار داشت,کاش میشد سرنوشت از سرنوشت,کاش میشد گنه پنجره,کاش میشد آدمی وطنش را,کاش میشد باز کودک میشدیم,کاش میشد زندگی از سرنوشت, نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:34

سلام ببخشید چند وقت نبودم

دوستون دارم به اندازه تمام دلتنگیهایم...

به اندازه تمام خوشی های پنهان شده ام...

به اندازه شیطنت های سرکوب شده ام...

ولی هر جایی هستین خوشبختی و شادیتان را ارزو میکنم...

ممنون که در بخشی از زندگی من خاطره خوبی برایم بجا گذاشتید...

خاطره ای که یاد آوریش خنده ای گریه دار است...

......

دلتنگتونم...

برچسب: تنها برای تو,تنها برای تو مینویسم,تنها تو بمان,تنها تو,تنها تویی در خلوت تنهاییم,تنها تو را دوست دارم,تنها توی ایرون,تنها تویی,تنها تو بخند,تنها تو میمانی, نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 10:33

وقتی نگاهم میکمی

گیرائیه چشم شما

دل را به جائی میبرد

جائی شبیه یک کما

لب مات و مبهوت بیصدا

مجنون و شیدا می شود

چیزی شبیه قرص ماه

در صحنه پیدا می شود

یک ناخودآگاه عجیب

بی واسطه بی خوب و بد

یک جاذبه از نوع عشق

دل را به سمتت می کشد

فورا بدون حاشیه

آغوش را وا می کنم

دنیائی از مهر تو را

در قلب خود جا می کنم

در قطره های اشک شوق

حسرت می ریزد زمین

وقتی نگاهم می کنی

من عاشقت هستم همین

برچسب: وقتی نگاهم میکنی,وقتی نگاهم می کنی آنقدر زیبا می شوی, نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 10:31

اشکی که بر گونه نشست

تاوان یک دلدادگی است

بعد از هزاران آرزو

پایان عمری سادگی است

اشکی که بر گونه نشست

یک اعتراض ساده است

بغض ترک خورده ای از

احساس یک دلداده است

اشکی که بر گونه نشست

آغاز دوران غم است

تصویری از آینده ی

سیاه و سرد و مبهم است

اشکی که بر گونه نشست

یک حسرت بی انتهاست

در اعتراف ساده ای

تاوان دوری از خداست

برچسب: اشک چشماشون روی گونه هاشون,اشک رو گونه,اشک بر گونه,گونه گونه اشک, نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 10:30

خدا همین حوالی استتو یه دل شکستهتو یه نگاه خیسیکه دل به خنده بسته خدا همین حوالی استتو قلب مهربونیکه با یه دنیا غصهاز عشق میده نشونی تو انتظار عاشقدر وقت چشم براهیتو قطره های اشکیکه مونده تو نگاهی خدا همین حوالی استوقتی نباشه آهیوقتی تموم شه با عشقشبای چشم براهی وقتی میبخشی در اوجدلت از کینه خالی استلبخند بزن که حتماخدا همین حوالی استپی نوشت:باور کنیم خدامونخدای قشر خاص نیسچشم وا کنیم ببینیمکه خدا کاسب خدا کیستو یه مکان معلوم دنبال اون نباشیماز بحران خرافاتیه روز باید جداشیمبریم سمت خدامونتو وقت راز و نیازدنبال اون نگردیمتو ذرق و برق حجازداد بزنادامه مطلب

برچسب: خدا همین حوالی است, نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 10:29

شعرمن تصویر خوب عاشقی استوصف انسان قشنگ و لایقی استیک فرشته در وجود یک بشردر هجوم هر بلا چون عایقی استشعر من وصف خدا بی ادعاست مادری که روز و شب در فکر ماستآغوش گرمش مامنی بی ادعادرغروب عاطفه در گریه هاستشعر من وصف تمام عاطفه است مادری که عرف دنیا را شکستاو برای من نشست و قصه خواندسرنوشتم تار و پودش را گسست شعر من وصف نگاه مادر استانکه از حور و ملک بالاتر استهر که مادر دارد و حالش خوش استدست و پایش را نبوسد کافر استادامه مطلب

برچسب: وصف مادر,وصف مادر در یک جمله,وصف مادربزرگ,وصف مادر شعر,بهترین وصف مادر,در وصف مادر,در وصف مادر از دست رفته,شعر در وصف مادر,در وصف مادر بزرگ,جملات وصف مادر, نویسنده: حامد کاظمی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 10:29

صفحه بندی