مرگ - تاریخ: 1404/9/30 ساعت: 2:06
مرگ نوشته شده در ساعت : نویسنده : سامان مرگ یعنی یک شبه تنها شدنموج بودن همدم شن ها شدناز لب و آغوش گرم نازنینبی صدا و بی هوا منها شدنمرگ یعنی حسرتی از جنس آهرازداری، گفت و گو با عمق چاهدر حضوری عاطفی اما عجیبمرگ یعنی خودکشی با یک نگاهمرگ یعنی بین این شهر شلوغزندگی با یک نقاب و صد دروغروح و جانت در ...
قصه عاشقی - تاریخ: 1399/12/28 ساعت: 2:53
خیلی دوست دارم حرفامو تو قالب شعر بگم با ایما و اشاره حرف بزنم....تا کسی ناراحت نشه....ولی حرفامو بزنم......دیگه تو بدترین حالت هم سکوت نمیکنم.........چون بعضی وقتا تاوان سکوت خیلی سنگینه...............خوشحال میشم نظراتتونو بخونم........
مهمان ناخوانده - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 3:11
مهمان ناخوانده بیا روشن کن این ویرانه را چشمک بزن در شعر من آغاز کن افسانه را مهمان ناخوانده بخند من عاشق لبخندتم با نام تو پر می کنم هر پیک این پیمانه را آغوش خود را باز کن گرما بده به زندگی با شهد شیرین لبت عاقل کن این دیوانه را با آن نگاهت بی امان بر قلب تاریکم بتاب آری بخند ای عشق من آباد کن این
محال - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 3:11
باز خیال می شوی باز محال می شویبه شوق پرکشیدنم چون پر و بال می شوی درون التهاب من، پشت هزار التماسنگاه میکنی مرا، رنگ وصال می شوی به سمت من روانه ای تا برسی به داد مندست به صحنه میزنم باز خیال می شوی میان پلک انتظار خیره به من نشسته ایبه روی گونه ام چرا ، آب زلال می شوی؟ ثانیه ثانیه توئی، سیاه شده ر
نقاب - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 3:11
دلم گرفته بی حساباز این همه رنگ و لعابگمگشته و سردرگممبا یک سوال بی جوابمن میکشم او میکشدمن ناز او ، او خط حددیوار میکشد عجیبدور خودش با دست ردمن عاشق یک دلبریاو غرق عشق دیگریدلگیر و پابندیم هنوزبا عهدهای سرسریبا یک دل مست و خرابهر روز میزنیم نقابخیره به عکسی میشویمدر حسرت یک بوس نابدلبستگی بازاری ا
لطفا... - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 3:11
احوال ما بپرسید بی هیچ نقاب لطفاپیاله ای بیارید کمی شراب لطفادلگیرم و شکسته از های و هوی مستیتک بوسه های داغی از جنس ناب لطفاحسرت نشسته بر دل در این فضای دلگیرآغوش گرم و نرمی برای خواب لطفادلگیرم از دورنگی در این شهر پر از غمبدون هیچ نقابی حرف حساب لطفابغض گلو بی امان راه نفس گرفته استبا دست مهربانی
بچرخ ای چرخ گردون - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 3:11
بچرخ ای چرخ گردونتا کی ظلم و زمستونتا کی مهتاب عالمبشه از دیده پنهونچقد چشم انتظاریتا کی اشک ودل خون بده از او نشونی دل ما رو مرنجون نفس سخته در این بغضدقیقا عین زندونشبم در رعد و برقهدم صبح گیر باروندلم تنگه دلم تنگبچرخ ای چرخ گردونتا کی سیلاب اشک وتا کی موی پریشونتا کی با غم بخونمنماز و زیر بارونب
ارزو....۶ - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 3:54
وقتی تو نیستی پیش من حالم خراب است آرزو لب های تو بی ادعا جام شراب است ارزو شبها درون ذهن من وقتی که میرقصی به ناز وصف جمال روی تو چند صد کتاب است ارزو وقتی میان خاطرات غم یکه تازی میکند تصویری از چشمان تو در سینه قاب است ارزو انقدر در فکر توام اندام تو در روز و شب هر لحظه چشم وا میکنم شکل سراب است ...
مسافر - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:36
غصه نخور ای گل ناز ما هممون مسافریمدنیا رو با قشنگیاش باید بذاریم و بریم اگه یه روز دلت شکست از بازیای زورگارغصه نشست رو سینه ات با آه و درد بیشمار نگرد بین آدما که هیشکی درمون تو نیسبرای تسکین دلت قلم بگیر و بنویس
کاش میشد - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:34
کاش میشد بجای ما آسمون دلگیر بشه ابرای سپید بیاد یه نموره پیر بشه اینقده گریه کنه اینقده بباره که این زمین خشک و گرم تا یه عمری سیر بشه کاش میشد غما رو شست غصه ها رو خواب کرد. سردی جسم تو رو با مهربونی آب کرد لحظه های با تو رو بین این همه دروغ با یه لبخند قشنگ لحظه های ناب کرد کاش میشد صدای تو پرکنه...
تنها برای تو... - تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 10:33
سلام ببخشید چند وقت نبودم دوستون دارم به اندازه تمام دلتنگیهایم... به اندازه تمام خوشی های پنهان شده ام... به اندازه شیطنت های سرکوب شده ام... ولی هر جایی هستین خوشبختی و شادیتان را ارزو میکنم... ممنون که در بخشی از زندگی من خاطره خوبی برایم بجا گذاشتید... خاطره ای که یاد آوریش خنده ای گریه دار است....
وقتی نگاهم می کنی - تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 10:31
وقتی نگاهم میکمی گیرائیه چشم شما دل را به جائی میبرد جائی شبیه یک کما لب مات و مبهوت بیصدامجنون و شیدا می شودچیزی شبیه قرص ماهدر صحنه پیدا می شود یک ناخودآگاه عجیب بی واسطه بی خوب و بد یک جاذبه از نوع عشق دل را به سمتت می کشد فورا بدون حاشیه آغوش را وا می کنم دنیائی از مهر تو را در قلب خود جا می کنم...
اشک گونه - تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 10:30
اشکی که بر گونه نشست تاوان یک دلدادگی است بعد از هزاران آرزو پایان عمری سادگی است اشکی که بر گونه نشست یک اعتراض ساده است بغض ترک خورده ای از احساس یک دلداده است اشکی که بر گونه نشست آغاز دوران غم است تصویری از آینده ی سیاه و سرد و مبهم است اشکی که بر گونه نشست یک حسرت بی انتهاست در اعتراف ساده ای ت...
خدا همین حوالی است - تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 10:29
خدا همین حوالی استتو یه دل شکستهتو یه نگاه خیسیکه دل به خنده بسته خدا همین حوالی استتو قلب مهربونیکه با یه دنیا غصهاز عشق میده نشونی تو انتظار عاشقدر وقت چشم براهیتو قطره های اشکیکه مونده تو نگاهی خدا همین حوالی استوقتی نباشه آهیوقتی تموم شه با عشقشبای چشم براهی وقتی میبخشی در اوجدلت از کینه خالی اس...
وصف مادر - تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 10:29
شعرمن تصویر خوب عاشقی استوصف انسان قشنگ و لایقی استیک فرشته در وجود یک بشردر هجوم هر بلا چون عایقی استشعر من وصف خدا بی ادعاست مادری که روز و شب در فکر ماستآغوش گرمش مامنی بی ادعادرغروب عاطفه در گریه هاستشعر من وصف تمام عاطفه است مادری که عرف دنیا را شکستاو برای من نشست و قصه خواندسرنوشتم تار و پودش...
چی شد بله رو گفتی؟ - تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 10:28
دوماد به این عزیزی بدست آوردی مفتیخانمی قشنگم چی شد بله رو گفتی؟زرنگترین بانوی این دور و بر تو بودیچه شاخ شمشادیو مال خودت نمودیعجب داماد خوبی کسی شبیه مجنونیه گل پسر یه عاشق یکمی بهتر از اونتبریک بابت عشقت تبریک بابت دامادخوش بحالت خانمی خدا منو بهت دادراستی نگفتی اخه چی شد بله رو گفتی؟قند تو دلت آ...
اگر مثل توئی در آسمان بود - تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 10:28
اگر مثل توئی در آسمان بودخدا در عشق تو شب نیمه جان بوددلش همچو دل من بیقرار و غمش در شعر او آتشقشان بوداگر مثل توئی در آسمان بوددلش دریا و عشقش بیکران بودنگاهش قبله گاهی باشکوه ودو پلکش محور ثبت زمان بودـ اگر مثل تویئ در آسمان بودکمند زلف او چون کهکشان بودهمه حور و ملک بی خواب بودنتمام عشقشان از عمق...
تو بگو چیکار کنم - تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 10:27
تو بگو چیکار کنموقتی دلتنگ تواموقتی واسه خنده هامبد جوری لنگ تواموقتی اسم تو میادمیون هر نفسموقتی تو تنهائیامتو میشی همه کسماین همه دلتنگی روتو بگو چیکار کنمتو بگو چیکار با ایندل بیقرار کنمهرجایی رو میکنمتو رو اونجا میبینمکنار پنجر ه هاچشم براهت میشینموقتی عکست روز و شبچسبیده روی لبامچشامو میبندم ون...

برچسب‌های مرتبط

مسافری از هند | مسافر کوچولو | مسافر بين الكلمات | مسافرخانه تهران | مسافر عبدالكريم | مسافر کیارستمی | کاش میشد | کاش میشد زندگی تکرار داشت | کاش میشد سرنوشت از سرنوشت | کاش میشد گنه پنجره