چشمک بزن در شعر من آغاز کن افسانه را
مهمان ناخوانده بخند من عاشق لبخندتم
با نام تو پر می کنم هر پیک این پیمانه را
آغوش خود را باز کن گرما بده به زندگی
با شهد شیرین لبت عاقل کن این دیوانه را
با آن نگاهت بی امان بر قلب تاریکم بتاب
آری بخند ای عشق من آباد کن این خانه را
وقتی تو بانوی منی دل هم بنامت می شود
زیبا برقص و شاد کن این محفل شاهانه را
رویای من تنها توئی در روزگاری بی وفا
در خواب میبینم هنوز آن بوسه جانانه را
حرفی بزن شعری بخوان در این سراب زندگی
پوشش بده با آن صدا این دوریه خصمانه را
ای گل تماشائی شدی آغوش خود را باز کن
معنا بده به عاشقی مجذوب کن پروانه را
برچسب:
نویسنده: حامد کاظمی