درون التهاب من، پشت هزار التماس
نگاه میکنی مرا، رنگ وصال می شوی
به سمت من روانه ای تا برسی به داد من
دست به صحنه میزنم باز خیال می شوی
میان پلک انتظار خیره به من نشسته ای
به روی گونه ام چرا ، آب زلال می شوی؟
ثانیه ثانیه توئی، سیاه شده روز و شبم
برای پوشش تنم، به رنگ سال می شوی
فال زدم به نام تو، یوسف گمگشته شده
منتظرت نشسته ام ، شبیه فال می شوی؟
برچسب:
نویسنده: حامد کاظمی